حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

91

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

حسام السلطنه و غرض و بىشعورى حاجى سيف الدوله ، كار را به اينجا كشانده . علاج ، منحصر به رفتن كرمانشاهان و ملتفت كردن حسام السلطنه به حسن و قبح و سودوزيان اين عمل است . بر فرض جان من هم در معرض خطر باشد ، بر من ملامت وارد نيست ، براى خود او افتضاح و ضرر حاصل مىشود . حالا حرف او اين است كه ، دولت حمايت از سعد الملك دارد و مىخواهد بدست او مرا متضرر كند ؛ او را به من بسپارند ، من از عهدهء حساب اصفهان برمىآيم . رفع اين ايراد او ، به رفتن من مىشود . علاء الدوله پذيرفت و ناصر - الملك با امين لشگر حرف مرا تصديق كردند . گفت ، با حالت ناخوشى چگونه مىروى ؟ جواب دادم ، كجاوه مىنشينم ، دوا و دستور العمل ده روزه از طبيب مىگيرم و مىروم . سفر به كرمانشاه براى ملاقات حسام السلطنه من برخاستم و در همانجا مشغول تهيهء سفر شدم و علاء الدوله كاغذى به حسام - السلطنه نوشت و تمام قصهء صدر جهان مثنوى « 24 » را در او درج كرد و داد . گفتم ، يك نفر هم از جانب شما باشد ؛ پذيرفت و كرم بيك نام نوكرش را همراه كرد . من هم ابراهيم خان و آقا ميرزا و فرامرز فراش خلوت و سعيد غلام شاه را براى طباخى همراه برداشته و منزل اول در « جىبريانك » نقل‌مكان كرديم . عيال و دو نفر دده آمدند آنجا ، تهيهء دوا و شربت‌هائى كه سلطان الحكماء دستور العمل داده بودند ، كردند . يك لنگه كجاوه را دوا چيديم و لنگهء ديگر را خودم نشستم و اين چهار نفر نوكر هم همراه بودند . تتمهء نوكرها را هرچه معتبرترين بود ، آزاد كردم كه به اختيار ، نوكرى در جاى ديگر بكنند يا بروند به نطنز و همدان و قزوين و اصفهان . مال‌هاى زيادى و قاطر و غيره را هم اذن فروش دادم كه قيمت آن‌ها را نزد حاجى آقا حسن وكيل عثمانى بفرستند . از جى به رباطكريم و از آنجا به خانىآباد و از آنجا به نوبران رفتيم . اقامت در كرمانشاهان در نوبران خبر تلگرافى دادند كه ، ادارات علاء الدوله را ، جز فراشخانه و كشيكخانه از او گرفتند ؛ كشيكخانه به اسم عبد الله خان و فراشخانه به اسم محمد حسن خان پسرش باقى ماند . قشون را به سپهسالار دادند و خزانه را به امين السلطان و عمل بقايا را هم به امين حضور . معلوم شد حرف محرمانه‌اى كه به من گفته بود ، محقق بوده است . به همدان كه رسيديم ، جائى كرايه كرده بودند . شريف الملك مطلع شد و آمد به اصرار منزل خودش برد . يك روز مانديم و رفتيم كرمانشاهان . شاهزاده در باغ دلگشا بود و اجزاء هم آنجا بودند . من از همه مناسبتر منزل نوذر ميرزا را دانستم . لدى الورود به منزل نوذر ميرزا وارد

--> ( 24 ) - قصهء وكيل صدر جهان كه متهم شد و از بخارا گريخت از بيم جان . ر ك : جلال الدين محمد بن محمد بن الحسين البلخى ثم الرومى . مثنوى . به تصحيح رينولدألين نيكلسون ، جلد سوم : 210 ، 215 ، 217 - 223 ، 250 ، 267 - 271 .